قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1224
تاريخ الفي ( فارسى )
بنابراين اكثر علما او را به كفر و زندقه نسبت كردندى و اين قصّه را از جمله دلائل صدق آن شمردندى . ديگر آنكه پسر عمّ خويش ، سليمان بن هشام ، را صد تازيانه زده سر و ريش او را تراشيده به عمان فرستاد ، و [ او ] تا وقت هلاك وليد سليمان در عمان محسوب بود . و در ايّام دولت او متعلقان فرزندان هشام بغايت پريشانى و فلاكت مىكشيدند . و او را به كفر و زندقه نسبت كردندى به واسطهء آنكه خالد بن عبد اللّه قسرى را - كه امير عراق بود از جانب هشام بن عبد الملك و قبل از آن والى مكّه بود و از مشاهير فصحاى عرب بود - به دست يوسف بن عمرو ثقيفى داد تا او را در زير شكنجه كشت . و اين خالد در جود و سخا به مرتبهاى بود كه او را حاتم ثانى گفتندى . در تاريخ يافعى مسطور است كه خالد قسرى از فرزندان شقّ « 1 » كاهن بود . و اين شق و سطيح هر دو از عجايب مخلوقات الهى بودند ؛ چرا كه سطيح صورت جسدى بىاستخوان [ داشت ] و چشم و روى او در سينهء او بود و سر و گردن نداشت ، و قدرت نشستن نداشت ، مگر در وقت غيظ و خشم [ كه ] به هيئت خيك پر باد مىنشست . و چون او را از جايى به جايى مىبردند مانند نطع ته كردندى . « 2 » و شق [ به ] صورت نصف آدمى بود كه يك دست و يك پا و يك چشم داشت . ولادت هر دو ايشان در روز وفات طريفه « 3 » كاهن بود . گويند چون ايشان متولّد شدند ايشان را پيش طريفه بردند تا ايشان را دعا كرد و آب دهن خود را در دهن ايشان انداخت و گفت : ايشان هر دو در كهانت خليفهء ما خواهند بود . و همان ساعت بمرد . الغرض ؛ جميع امراى شام به واسطهء كشته شدن خالد قسرى آزرده خاطر گشتند . بنابراين جمعى از اشراف و اعيان شام اتّفاق نموده پيش يزيد بن وليد بن عبد الملك مروان ، كه پيوسته به زهد و عبادت مىزيست و چندان ملتفت به دنيا نمىشد ، رفتند و گفتند : ما وليد را خلع كرده با تو بيعت مىكنيم . يزيد در اين باره با برادر خود ، عباس ، مشورت نمود . عباس در مقام منع آمد . اما يزيد به سخن او التفات نكرده به اخذ بيعت مشغول گشت . هرچند بعضى مردم - مثل مروان حمار ، كه در آن وقت والى ارمنيّه بود ، و غير او - به او مكتوبات نوشته [ او را ] منع كردند و از سوء عاقبت آن كار ترسانيدند ، يزيد را چون هواى سلطنت در سر افتاده بود به هيچ وجه ممتنع نشد و به كار خود مشغول مىبود و انتظار فرصت مىبرد ، تا آنكه وليد به واسطهء
--> ( 1 ) . ابن انمار بن نزار ، پيشگوى دوران جاهليت كه با سطيح ، پيشگوى معروف ديگر ، در يك روز به دنيا آمده است و هر دو عمر طولانى داشتهاند ؛ - مقدمهء ابن خلدون ، ص 203 ، به نقل از لغتنامه دهخدا . دربارهء سطيح و شقّ در وفيات الاعيان ( ج 3 ، ص 248 ) ذيل اخبار خالد بن عبد اللّه قسرى مطالبى آمده است . ( 2 ) . ته كردندى : تاه مىكردند ، تا مىكردند . - و . ( 3 ) . طريفه : نام زنى كاهنه به روزگار جاهليت كه خرابى سدّ مارب را پيشگويى كرده بود ؛ - مجمل التواريخ و القصص ، ص 150 ، به نقل از لغتنامهء دهخدا .